خاطراتي كه شعر ميشوند و اشعاري كه...
درباره وبلاگ

سلام من متولد اولين روز پاييزم

____________________
منوی اصلی

صفحه نخست

پست الکترونيک

قالب وبلاگ

____________________
موضوعات

(8) عمومی
(0) پست های انتقالی

____________________
آرشیو مطالب

____________________
نويسندگان

(8) حميد حمبد علي پور

____________________
صفحات وبلاگ

1

____________________
لينك دوستان


.::قالب ساز::.
قالب های ایران بلاگ
شهر قالب وبلاگ

____________________
خبرنامه وبلاگ

:نام
:ايميل

اضافه حذف
____________________
نظر سنجی

____________________
چت باکس

____________________
آمار وبلاگ

بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي اين ماه : 19
كل مطالب : 8
كل بازديد ها : 526
ايجاد صفحه : 0.90625
ثانيه
____________________
امكانات جانبي

Powered by IRANBLOG

7:08 PM شنبه، 18 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

بگو از کجا رسيدی؟


يه صدايی تو سکوتم

يه وجودی از وجودم

يه نگاه از عمق احساس

که همون شد تارو پودم

تويی اون راه ستاره

تو شبی که تيرو تاره

تويی اون سوسوی يک نور

که واسم راه فراره

تو واسم زندگی هستی

که تو قلب من نشستی

بگو از کجا رسيدی


تو رو هر که می پرستی


حمید علی پور


 (نظر بدهید.) |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

7:07 PM شنبه، 18 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

تو بمان در هوس و حال و هوای دل خویش


دیگه آرامش من صورت زیبای تو نیست

لذت چشم من از دیدن بالای تو نیست

توچه باشی ونباشی   نکند فرقی دگر

آرزویی دگرم هست که رویای تو نیست

تو بمان در هوس و حال و هوای دل خویش

دگر از شهر دلم راه  به دنیای تو نیست

تو چه رندبودی و من ساده تورا می خواندم

دلم افسوس که دیگر به تمنای تو نیست

 

حمید علی پور


 (نظر بدهید.) |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

4:26 PM یکشنبه، 12 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

اتل متل


 

اتل متل قصه شروع شد بازم

اینبار منم که قصه رو می سازم

 

گرگ و پلنگ ومورچه نیست قصه مون

یه خاطرست از من و همسایه مون

 

جونم بگه براتون از اون زمون

نه خیلی دور چند سال پیش تو میدون

 

گذر می کرد دختری نازو خندون

خریده بود از تو محل چند تا نون

 

اون گونه هاش سرخ بود وقلوه لبهاش

برق میزد از شیطونی هردو چشماش

 

تا دیدمش انگار واسم شناس بود

خوش هیکل و خوش تیپ و با کلاس بود

 

داشت دور میشد که افتادم دنبالش

تا خونشون به زور شدم همراهش

 

داشتم براش ازعاشقی می گفتم

یه جور نگام کرد نزدیک بود بیفتم

 

خندیدو گفت شصتت نره تو چشمت

گفتم میشه بگی چیه تو اسمت

 

یه اخمی کرد رنگم پرید مثله گچ

گفت برو گمشو! زود راتو بکن کج

 

منو می گی؟ترس یهو رفت تو جونم

گفتم ببخشید سریع رفتم خونم

 

ازش که دور شدم دلم پر کشید

هیچی به غیر از اون چشام نمی دید

 

گفتم عجب جراتی داشتی پسر

این بود همه فکری که داشتی توسر؟

 

تا گفت برو تو هم راتو کشیدی؟

وا میستادی نازشو میکشیدی

 

دخترارو که میشناسی؟ ناز دارن

پشت زبونشون هزار راز دارن

 

از فردا کارم شده بود پرس و جو

از این و اون می پرسیدم کجاست! کو؟

 

تا اینکه یکروز تو راه مدرسه

دیدم نفس زنون یه جا نشسته

 

گفتم سلام چیزی شده ؟حرف بزن!

گفت آره اون افتاده دنبال من

 

منو میگی یهو شدم بروسلی!

گفتم نشونش بده کوش؟ کجاست؟ کی؟

 

یه نره غول یهو اومد سراغم

تا منو دید با مشت زد تو دماغم

 

ولو شدم روی زمین دمه جوب

چشمم یهو خورد به یه تیکه ی چوب

 

بلند شدم با چوب زدم تو سرش

خون یهو پر شد از سرو پیکرش

 

تاگیج و منگ بود پا گذاشتيم فرار

دستم تو دستش بود نداشتم قرار

 

گفت برسون منو دمه خونمون

گفتم كجاست ؟گفت كوچه پشت ميدون

 

گفتم منم همونوراست مسيرم

چطوريه تو رواونجا نديدم؟

 

گفت تازه اومديم ما همسايتيم

مواظبم باش! ما زير سايه تيم

 

از خوشحالي پركشيدم من انگار

بخت شده بود يار من اولين بار

 

چه خوش بوديم راس راسي ما جوونا

عشقم ميخواستي عشق اون زمونا!.

 

آخر قصه ي من و اون رسيد

كلاغه موند تو ترافيك نرسيد.

 

1388/7/11 حميد عليپور

 

 

 

 

  نظرات 1 |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

7:00 PM سه شنبه، 7 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت


  نظرات 2 |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

3:17 PM دوشنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

ازم نخواستی که برم


ازم نخواستی که برم

اما میرم بی خواستنت
می رم ولی بدون یه روز

از ته دل می خواستمت
یه روز واسم نفس بودی

با بودنت زنده بودم
تو که برات فرق نداره

منم که بازنده بودم
شاید دیگه قسمت نشه

ببینمت به این زودی
ولی خدايیش اون روزا

بهترین عشقم تو بودی
ازم نخواستی که برم

می رم که باورت بشه
هیچکی مثل من دیگه نیست

اینجوری یاورت بشه
میرم که تنها بمونی

تا راحت انتخاب کنی
هرکی رو خواستی بهش بگی

هر کی رو نه!جواب کنی


  نظرات 1 |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

3:15 PM دوشنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

عشق وعاشقی بهانست


توکه آیه های عشقت واسه من پر از ترانست

راز زندگی تو بودی عشق و عاشقی بهانست

تو وجودمو گرفتی پر شد از تو تارو پودم

نمیشد ازت جدا شم تو نبودی من نبودم

تو تمومه لحظه هامی هر نفس هر دم باهامی

کاش میشد باشی کنارم حتی  لحظه جدایی

با شی اینجا پیش چشمام چشم به چشم نه توی رویام

اینو گفتم باورت شه بی تو دنیا رو نمی خوام


 (نظر بدهید.) |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

3:14 PM دوشنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

خالی


ته دل خالیم از تو
وقتی نیستی تو کنارم
من خودم چیزی ندارم
هرچی دارم از تو دارم

ازوجودت می درخشه
آیه هایی از نوازش
این منه کافر عشقو
بسوزون از نو بسازش

تو همون حس غریبی
که شناختنت یه رویاست
تویه چشمات خیلی حرفه
عشق تو حل معماست


حمید علی پور


 (نظر بدهید.) |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور

5:18 PM پنجشنبه، 29 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

خاطراتي كه شعر ميشوند


 سلام

من تو این وبلاگ سعی در نوشتن خاطراتم  به صورت شعر

و گذاشتن آهنگهایی که خودم ساختمو خوندم و دارم .

 (نظر بدهید.) |موضوع: عمومی|نویسنده: حميد حمبد علي پور